تحمل...
-
تاریخ: 1393/3/24 ساعت: 1:26
گیریـم تـا آخـر عمـر تنـها بمـانی و شـریکی بـرای زنـدگیت پیـدا نکنـی ؛ تحمـل ایـن موضـوع ، بسیـار آسانتـر از آنسـت کـه شـب و روز با کســی سـر و کـار داشتـه بـاشی ، کـه حتـی یکـی از هـزاران حـرف تـو را نمی فهـمد ...
انسان...
-
تاریخ: 1393/3/14 ساعت: 2:11
من دلواپس انسانم، آن که هست، می بینمش، ناشناس عبور می کنم از کنار چشمانش و می دانم که پر آشوب است خاطرش! من دلواپس انسانم، آنکه خسته می خوابد، خسته بر می خیزد، خسته می گرید، خسته می خندد و خسته محکوم می شود! در اندیشه ی بام است و سفره ای برای شام و دلآشوب فردای پر ابهام! من دلواپس انسانم! شانه های ن...
میم ... مثل مرد!
-
تاریخ: 1393/3/14 ساعت: 2:15
مرد از زن خیلی تنهاتره! مرد لاک به ناخوناش نمیزنه که هروقت دلش یه جوری شد،دستشو باز کنه و ناخوناشو نگاه کنه و ته دلش از خودش خوشش بیاد! مرد موهاش بلند نیست که توی بی کَکسی کوتاهش کنه و اینجوری لج کنه با همۀ دنیا! مرد نمیتونه وقتی دلش گرفت زنگ بزنه به دوستش و گریه کنه و خالی شه! مرد حتی دردهاشو اشک ک...
خدایا.
-
تاریخ: 1393/3/14 ساعت: 1:55
بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم؛ بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم؛ بابت لحظات شادی که به یادت نبودم؛ بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبتش دادم؛ بابت هر گره که به دستم کور شد و مقصر را تو دانستم؛ مرا ببخش ...
زیارت خدا...
-
تاریخ: 1393/3/24 ساعت: 1:28
برای زیارت خدا لازم نیست حتما به مساجد، زیارتگاهها وسرزمین وحی برویم خدا را می توان در شاد کردن چشمان گریان کودکی فقیر درخیابان و هر جای دیگری زیارت کرد ...
هر آنجه از من برمی آمد...
-
تاریخ: 1393/3/24 ساعت: 1:29
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شدو برمی گشت ! پرسیدند :چه می کنی ؟ پاسخ داد : دوستم در خطر است.در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم … گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد گفت : …شاید نتوان...
شاد باش...
-
تاریخ: 1393/3/14 ساعت: 17:35
شادی هنگامی وارد زندگی ما می شود که ما دست از شکایت درباره ی مشکلاتمان برداریم و به برکات زندگیمان بنگریم و بگوییم: “خداوندا تو را به خاطر مشکلاتی که در زندگی ندارم، شکر می کنم.” هیچ کس خوشحال به دنیا نیومده… اما هممون با توانایی خلق شادی به دنیا اومدیم... امیدوارم همیشه شاد باشید.
مرا ببوس (قسمت دوم)
-
تاریخ: 1393/3/24 ساعت: 2:43
بخش سوم : روایت حسن از سلول شش، بند سه، کمیتهٔ مشترک ضد خرابکاری: روزی که مرضیه را به سلول کنار سلول ما آوردند، من هنوز بازجوئیم تمام نشده بود. شلاق زیادی خورده بودم. و پایم پانسمانی بود. علت لو رفتن گروه را نمی دانستم. اما کم کم متوجه شدم که همهٔ کسانی را که من می شناخته ام و مرتبط با گروه بوده ا...
مرا ببوس (قسمت اول)
-
تاریخ: 1393/3/24 ساعت: 2:35
بخش اول : سوال: نام و مشخصات خود را بنویسید؟ جواب: مصطفی…، بیکار، مبارز. س: طریق آشنایی خود را با مرضیه شرح دهید؟ ج: با دوستم حسن برای پخش اعلامیه سر کوچهٔ فشاری قرار روزانه داشتیم. شیوهٔ قرار طوری بود که مثل جوان های لات لباس می پوشیدیم و سر کوچه می نشستیم. روز دومی که سر کوچهٔ فشاری نشسته بودیم، ص...
عشق مهیاست و تو آن را پس میزنی...
-
تاریخ: 1393/3/24 ساعت: 2:18
چنین آورده اند که مردی به نزد رامانوجا آمد. رامانوجا یک عارف بود، شخصی کاملا استثنایی، یک فیلسوف، و در عین حال یک عاشق، یک سرسپرده. مردی به نزد او آمد و پرسید: “راه رسیدن به خدا را نشانم بده.” رامانوجا پرسید: “هیچ تا به حال عاشق کسی بوده ای؟” سوال کننده پرسید: “راجع به چی صحبت می کنی، عشق؟ من تجرد ا...
کودک عشق...
-
تاریخ: 1393/3/24 ساعت: 2:14
و اینجاست که کودک عشق پا بر دیوار دل می کوبد و به یادت می آورد که من عشقم، همانی که با تو و در تو زاده شده ام، همان کودکی که نوازش می خواست، به دنبال لذت و شادی بود و به هرآنچه او را راضی می کرد دل می بست! کودک عشق، می خندد، دست می زند، پا می کوبد و اینگونه ابراز می کند! کودک عشق، هرگاه گرسنه شد می ...
عشق تو را می خواند....
-
تاریخ: 1393/3/24 ساعت: 2:11
آنگاه که عشق تورا میخواند، بهراهش گام نه! هرچند راهی پرنشیب. آنگاه که تورا زیر گستره بالهایش پناه میدهد، تمکین کن! هرچند تیغ پنهانش جانکاه. آنگاه که باتو سخن آغاز کند، بدو ایمان آور! حتی اگر آوای او رؤیای شیرینت را درهمکوبد، مانند باد شرطه که بوستانی را.
عشق...
-
تاریخ: 1393/3/24 ساعت: 2:10
آن شنیدم که عاشقی جانباز وعـظ گفتی بهخطـه شیراز ناگهـان روستائیـی نـادان خالی از نور دیده و دل و جان ناتراشیده هیـکل و ناراست همچو غولی از آن میان برخاست گفت ای مقتـدای اهل سخــن غـم کارم بخـور که امشب ...
یادمان باشد ...
-
تاریخ: 1393/3/5 ساعت: 14:27
هر جا قدم میگذاریم بذر عشق بپاشیم، و قبل از همه در خانه خودمان، به فرزندان خود، به همسر خود، به همسایه های خود، به هموطنان خود، به مردم دنیا عشق بورزیم... نگذاریم کسی از پیش ما برود مگر اینکه خوشتر و امیدوارتر از وقتی باشد که نزد ما میآید. حضور زنده و مجسم محبت خدایی باشیم. محبت را در لبخند، در چه...
ای مهربانم!
-
تاریخ: 1393/3/4 ساعت: 14:49
آموختهام که خود، معمار زندگی خویش، خالق شگفتی، و عامل تلخ کامی خویشتنم... حال که خود، معمار زندگی خویشتنیم، شکستهایمان را گردن کسی نیندازیم. فلسفه این است: همان بدروی که کِشتهای. پس ای مهربانم...! ناگفته پیداست... چیزی را مییابیم که انتظارش را داریم، و چیزی را به دست میآوریم که تقاضا میکنیم. ...
آرامش سنگ یا آرامش برگ؟
-
تاریخ: 1393/3/24 ساعت: 2:05
مرد جوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود.استادی از آنجا میگذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست. مرد جوان وقتی استاد را دید بیاختیار گفت: “عجیب آشفتهام و همه چیز زندگیام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمیدانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟” ...
انسان، خدا و دیگر هیچ...
-
تاریخ: 1393/3/24 ساعت: 2:00
خدا بود و دیگر هیچ نبود، خلقت هنوز قبای هستی بر عالم نیاراسته بود، ظلمت بود، جهل بود، عدم بود، سرد و وحشتناک، و در دایره امکان هنوز تکیهگاهی وجود نداشت. خدا کلمه بود، کلمهای که هنوز القاء نشده بود. خدا خالق بود، خالقی که هنوز خلاقیتش مخفی بود.خدا رحمان و رحیم بود، ولی هنوز ابر رحمتش نباریده بود...
زندگی یعنی چه؟...
-
تاریخ: 1393/3/24 ساعت: 1:59
شب آرامی بود میروم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیهاش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین با خودم میگفتم: زندگی، راز بزرگی است که در ما جار...
از تو...
-
تاریخ: 1393/3/4 ساعت: 14:29
امروز میخواهم از تو بنویسم از بیامان دویدنهایت، از ملامت کشیدنهایت، میخواهم از شبهایی بنویسم که نمناکیِ چشمانِ اشک بارت را کسی نفهمید. از جرعهجرعه اندوه به کامت ریختنها بگویم. از نوازشهای حقیقیات گویم و به راستی که گونههایم نظیرش را ندیده بودند. میخواهم از بیچشمداشت بخشیدنهایت از بیشک...