دل...
-
تاریخ: 1393/5/26 ساعت: 23:41
اگر دل تنها کالایی است که خدا شکسته اش را می خرد پس من چرا به دست او که دلم را شکست بوسه نزنم... و اگر به کسی خوبی کردم چرا مدیونش نباشم وقتی او این فرصت را به من داد تا خوب باشم............ رهی معیری
دوستت دارم پدر...
-
تاریخ: 1393/5/17 ساعت: 23:21
مردي ديروقت ‚ خسته از كار به خانه برگشت. دم در پسر پنج ساله اش را ديد كه در انتظار او بود. سلام بابا ! يك سئوال از شما بپرسم؟ - بله حتمآ. چه سئوالي؟ - بابا ! شما براي هرساعت كار چقدر پول مي گيريد؟ مرد با ناراحتي پاسخ داد: اين به تو ارتباطي ندارد. چرا چنين سئوالي ميكني؟ - فقط ميخواهم بدانم. - اگر باي...
درد دل یک سوسک با خدا...
-
تاریخ: 1393/5/10 ساعت: 22:35
گفت : كسی دوستم ندارد . می دانی كه چه قدر سخت است ، این كه كسی دوستت نداشته باشد ؟ تو برای دوست داشتن بود كه جهان را ساختی . حتی تو هم بدون دوست داشتن … خدا هیچ نگفت . سوسک گفت : به پاهایم نگاه كن ! ببین چقدر چندش آور است . چشم ها را آزار می دهم . دنیا را كثیف می كنم . آدم هایت از من می ترسند . مرا ...
پادشاه و چهار همسرش...
-
تاریخ: 1393/5/6 ساعت: 21:54
روزگاری پادشاه ثروتمندی بود که چهار همسر داشت، اوهمسر چهارم خود را بسیار دوست می داشت و او را با گرانبهاترین جامه ها می آراست و با لذیذترین غذاها از او پذیرایی می کرد، این همسر ازهر چیزی بهترین را داشت.. پادشاه همچنین همسر سوم خود را نیز بسیار دوست می داشت و او را کنار خود قرار می داد، اما همیشه ا...
بخشی از نامه نادر ابراهیمی به همسرش...
-
تاریخ: 1393/5/5 ساعت: 2:40
همسفر! در این راه طولانی که ما بیخبریم و چون باد میگذرد بگذار خرده اختلافهایمان با هم باقی بماند. خواهش میکنم! مخواه یکی شویم، مطلقا… مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم، و هرچه من دوست دارم، به همانگونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد. مخواه که هر دو یک آواز ...
...خدا می داندهر از گاهی دلت تنگ می شود!
-
تاریخ: 1393/5/5 ساعت: 2:22
می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود. همان دلهای بزرگی که جای من در آن است. آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم. دلتنگی هایت را از خودت بپرس. و نگران هیچ چیز نباش! هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است! اما من نمی خواهم تو همان باشی! تو باید در هر زمان بهترین باشی. نگرا...
خداوندا نمی دانم...
-
تاریخ: 1393/4/9 ساعت: 13:40
خداوندا نمی دانم ... در این دنیای وانفسا كدامین تكیه گاه را تكیه گاه خویش سازم نمی دانم خداوندا...نمی دانم دراین وادی كه عالم سر خوش است و جای خوش دارد كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم نمی دانم خداوندا به جان لاله های پاك و والایت نمی دانم و می گریم خداوندا دگر گیجم خداوندا خداوندا تو را...
هدیه ای به همسر آینده...
-
تاریخ: 1393/4/8 ساعت: 2:25
خواستم برای جشن تولد نامزدم هدیه ای بفرستم به همین خاطر از خانم خوش پسندی که یکی از همکارانم بود خواستم تا از مغازه جنب اداره یک جفت دستکش بسیار اعلا انتخاب کند تا برایش بفرستم. پس از خرید، خانم خوش پسند هم برای خود یک جفت شورت انتخاب کرده و پس از اینکه هر دو بسته بندی آماده شد پول را به صاحب مغاز...
شوکولات...
-
تاریخ: 1393/4/8 ساعت: 2:29
با یه شوکولات شروع شد. من یه شوکولات گذاشتم تو دستش ، اونم یه شوکولات گذاشت تو دستم. من یه بچه بودم ، اونم یه بچه بود. من سرمو بالا کردم ، اونم سرشو بالا کرد. گفت : دوستیم؟ گفتم : دوستِ دوست. گفت: تا کجا؟ گفتم : دوستی که تا نداره. گفت: تا مرگ. خندیدم و گفتم : من که گفتم تا نداره. گفت: باشه. تا پس...
کودکی...
-
تاریخ: 1393/4/4 ساعت: 3:17
یادمه بادبادکامون یادمه خندهی عروسکامون یادمه هنوزم یادم میاد تنگه غروب قصهی سوارِ زینِ نقرهکوب دستای حناییِ مادربزرگ قصهی رُستمُ دیو ، بره وُ گرگ عصای پدربزرگ باصفا چرخشِ ذغالِ قلیون تو هوا بهترین جایزه یک کلوچه بود همهی دنیای ما یه کوچه بود یادمه وسعتِ پاکِ...
سلامتی همه...
-
تاریخ: 1393/4/4 ساعت: 2:59
به سلامتی همه اونایی که دوسشون داریم و نمیدونن، دوسمون دارن و نمیدونیم… به سلامتی زنجیر! نه به خاطر اینکه درازه، به خاطر اینکه به هم پیوستهست… به سلامتی کرم خاکی! نه به خاطر کرم بودنش، به خاطر خاکی بودنش… به سلامتی برف! که هم روش سفیده، هم توش… به سلامتی رودخونه! که توش سنگای بزرگ، هوای سنگای ک...
نحوه تهیه معجون صبر...
-
تاریخ: 1393/4/4 ساعت: 3:19
کسری انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و در خانهای تاریک به زندانش فکند و فرمود او را به زنجیر بستند. چون روزی چند بر این حال بود، کسری کسانی را فرستاد تا از حالش پرسند. آنان بزرگمهر را دیدند با دلی قوی و شادمان. بدو گفتند: “در این تنگی و سختی تو را آسودهدل میبینم!” گفت: “معجونی ساختهام از شش جزئ ...
عشق خدا...
-
تاریخ: 1393/3/29 ساعت: 1:05
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق ، آن شب مست مستش کرده بود... فارغ ز جام الستش کرده بود... سجده ای زد بر لب درگاه او پر زلیلا شد دل پر آه او گفت : یا رب،از چه خوارم کرده ای.. بر صلیب عشق دارم کرده ای.. خسته ام زین عشق،دل خونم مکن من که مجنونم،تو مجنونم نکن مرد این بازیچه دیگر ...
خودت را دوست داشته باش...
-
تاریخ: 1393/3/29 ساعت: 0:07
خودت را دوست داشته باش! برای خودت دعا کن که آرام باشی وقتی توفان می آید تو همچنان آرام باشی تا توفان از آرامش تو آرام بگیرد. برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛ آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمان کنار بروند و خورشید دوباره بتابد. برای خودت دعا کن تا خورشید را بهت...
لبخند بزن...
-
تاریخ: 1393/3/25 ساعت: 23:05
لبخند بزن؛ برآمدگیهای گونههایت توان آن را دارد که امید رفته را باز گرداند تجربه ثابت کرده است که گاهی قوسی کوچک میتواند معماری بنایی را تغییر دهد...
جایگاه خدا...
-
تاریخ: 1393/3/28 ساعت: 1:51
اگر خداوند را میخواهید بجویید در زمین و آسمان نجوییدکه پیدا نمیشود چون خود رحمانش فرمودند: زمین و آسمان وسعت مرا ندارند دل مومن جایگاه من است...
زن زیباست...
-
تاریخ: 1393/3/23 ساعت: 2:07
زن زيبـاســت ... چه آن زمان که از فرط خستگي چهره اش در هم است... چه آن زمان که خود را مي آرايد از پس همه خستگيهايش.. چه آن زمان که فرياد مي زند بر سرت و تو فقط حرکت زيباي لبهايش را مبيني... چه آن زمان که کودکي جانش را به لبانش رسانده و دست بر پيشاني زده و لبخند مي زند... ... ... زن زيب...
SLOW DANCE (رقص آرام)
-
تاریخ: 1393/3/24 ساعت: 1:40
این شعر توسط دختر جوانی دریکی از بیمارستانهای نیویورک که مبتلا به سرطان میباشد و شش ماه دیگر دنیا را ترک خواهد نمود سروده شده است: SLOW DANCE (رقص آرام) Have you ever watched kids آیا تا به حال به کودکان نگریستهاید On a merry-go-round? درحالیکه به بازی “چرخ چرخ” مشغولند؟ Or listen...
....
-
تاریخ: 1393/3/23 ساعت: 2:15
جادههای هموار و بیدستانداز رانندههای ماهر و ورزیده درست نمیکنند. دریاهای آرام و بیموج هرگز ملوانان کارکشته تربیت نمیکنند. آسمانهای پاک و شفاف خلبانهای ورزیده نمیسازند. زندگی بدون مشکلات هم هرگز انسانهای جسور و آبدیده بیرون نمیدهد. به اندازه کافی برای قبول سختیهای زندگی قوی باش! از زندگی...
من زنم...
-
تاریخ: 1393/3/24 ساعت: 1:22
من بعد از تو متولد شدم... من زنم همان حوایی که تو را از بهشت برین آواره ی این کویر اضطراب کرد... من همان کینه ی کهنه ی هزاران ساله ام... گرچه هنوز هم خام فریب های زنانه ام می شوی وقتی یک جوری به شال قرمزم زل می زنی ... می دانی قرمز رنگ قشنگیست؟؟ وقتی به خودت اجازه دادی و پاکی ام را فدای هوس هایت کرد...