تفریحی

متن مرتبط با «دلم » در سایت تفریحی نوشته شده است

دل...

  • نیلوبلاگ

    اگر دل تنها کالایی است که خدا شکسته اش را می خرد پس من چرا به دست او که دلم را شکست بوسه نزنم... و اگر به کسی خوبی کردم چرا مدیونش نباشم وقتی او این فرصت را به من داد تا خوب باشم............ رهی معیری ...

    ادامه مطلب
  • دوستت دارم پدر...

  • نیلوبلاگ

    مردي ديروقت ‚ خسته از كار به خانه برگشت. دم در پسر پنج ساله اش را ديد كه در انتظار او بود. سلام بابا ! يك سئوال از شما بپرسم؟ - بله حتمآ. چه سئوالي؟ - بابا ! شما براي هرساعت كار چقدر پول مي گيريد؟ مرد با ناراحتي پاسخ داد: اين به تو ارتباطي ندارد. چرا چنين سئوالي ميكني؟ - فقط ميخواهم بدانم. - اگر بايد بداني ‚ بسيار خوب مي گويم : 20 دلار پسر كوچك در حالي كه سرش پائين بود آه كشيد. بعد به مرد نگاه كرد و گفت : ميشود 10 دلار به من قرض بدهيد ؟ مرد عصباني شد و گفت...

    ادامه مطلب
  • درد دل یک سوسک با خدا...

  • نیلوبلاگ

    گفت : كسی دوستم ندارد . می دانی كه چه قدر سخت است ، این كه كسی دوستت نداشته باشد ؟ تو برای دوست داشتن بود كه جهان را ساختی . حتی تو هم بدون دوست داشتن … خدا هیچ نگفت . سوسک گفت : به پاهایم نگاه كن ! ببین چقدر چندش آور است . چشم ها را آزار می دهم . دنیا را كثیف می كنم . آدم هایت از من می ترسند . مرا می كشند . برای این كه زشتم . زشتی جرم من است . خدا هیچ نگفت . سوسک گفت : این دنیا فقط مال قشنگ هاست . مال گل ها و پروانه ها . مال قاصدك ها . مال من نیست. خدا گفت : چرا ، مال تو ...

    ادامه مطلب
  • پادشاه و چهار همسرش...

  • نیلوبلاگ

      روزگاری پادشاه ثروتمندی بود که چهار همسر داشت، اوهمسر چهارم خود را بسیار دوست می داشت و او را با گرانبهاترین جامه ها می آراست و با لذیذترین غذاها از او پذیرایی می کرد، این همسر ازهر چیزی بهترین را داشت.. پادشاه همچنین همسر سوم خود را نیز بسیار دوست می داشت و او را کنار خود قرار می داد، اما همیشه از این بیم داشت که مبادا این همسر او را به خاطر دیگری ترک نمائد. پادشاه به زن دوم هم علاقه داشت او محرم اسرار شاه بود و همیشه با پادشاه مهربان و صبور و شکیبا بود، هر گاه پادشاه با مشکلی روب...

    ادامه مطلب
  • بخشی از نامه نادر ابراهیمی به همسرش...

  • نیلوبلاگ

      همسفر! در این راه طولانی که ما بی‌خبریم و چون باد می‌گذرد   بگذار خرده اختلاف‌هایمان با هم باقی بماند. خواهش می‌کنم! مخواه یکی شویم، مطلقا… مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم، و هرچه من دوست دارم، به همان‌گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد.   مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم، یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را و یک شیوه نگاه کردن را. مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه‌مان...

    ادامه مطلب
  • ...خدا می داندهر از گاهی دلت تنگ می شود!

  • نیلوبلاگ

      می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود. همان دلهای بزرگی که جای من در آن است. آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم. دلتنگی هایت را از خودت بپرس. و نگران هیچ چیز نباش! هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است! اما من نمی خواهم تو همان باشی! تو باید در هر زمان بهترین باشی. نگران شکستن دلت نباش! میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند. و جنسش عوض نمی شود ... و میدانی که من شکست ناپذیر هستم ... و تو مرا داری ... برای همیش...

    ادامه مطلب
  • خداوندا نمی دانم...

  • نیلوبلاگ

    خداوندا نمی دانم ... در این دنیای وانفسا كدامین تكیه گاه را تكیه گاه خویش سازم نمی دانم خداوندا...نمی دانم دراین وادی كه عالم سر خوش است و جای خوش دارد كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم نمی دانم خداوندا به جان لاله های پاك و والایت نمی دانم و می گریم خداوندا دگر گیجم خداوندا خداوندا تو راهم ده پناهم ده امیدم ده خداوندا كه دیگر نا امیدم من و می دانم كه نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستم بار است ولیكن من كه می دانم دگر پایان پایانم و می دانم كه آخر...

    ادامه مطلب
  • هدیه ای به همسر آینده...

  • نیلوبلاگ

      خواستم برای جشن تولد نامزدم هدیه ای بفرستم به همین خاطر از خانم خوش پسندی که یکی از همکارانم بود خواستم تا از مغازه جنب اداره یک جفت دستکش بسیار اعلا انتخاب کند تا برایش بفرستم. پس از خرید، خانم خوش پسند هم برای خود یک جفت شورت انتخاب کرده و پس از اینکه هر دو بسته بندی آماده شد پول را به صاحب مغازه دادیم و هنگام تحویل غافل از اینکه شاگرد خرازی بسته ها را اشتباهی داده، یعنی بسته دستکش را به خانم و بسته شورت را به من داده ، من با اطمینان خاطر آن را باز نکردم و به منزل آمدم . نامه ...

    ادامه مطلب
  • شوکولات...

  • نیلوبلاگ

    با یه شوکولات شروع شد. من یه شوکولات گذاشتم تو دستش ، اونم یه شوکولات گذاشت تو دستم. من یه بچه بودم ، اونم یه بچه بود. من سرمو بالا کردم ، اونم سرشو بالا کرد.  گفت : دوستیم؟ گفتم : دوستِ دوست. گفت: تا کجا؟ گفتم : دوستی که تا نداره.  گفت: تا مرگ. خندیدم و گفتم : من که گفتم تا نداره.  گفت: باشه. تا پس از مرگ. گفتم : نه، تا نداره. گفت : قبول، تا اونجا که همه دوباره زنده میشن. یعنی تا زندگی بعد از مرگ، باز هم با هم دوستیم. تا بهشت . تا جهنم. تا هرجا که با...

    ادامه مطلب
  • کودکی...

  • نیلوبلاگ

    یادمه‌ بادبادکامون‌ یادمه‌ خنده‌ی‌ عروسکامون‌ یادمه‌ هنوزم‌ یادم‌ میاد تنگه‌ غروب‌ قصه‌ی‌ سوارِ زین‌ِ نقره‌کوب‌ دستای‌ حنایی‌ِ مادربزرگ‌ قصه‌ی‌ رُستم‌ُ دیو ، بره‌ وُ گرگ‌ عصای‌ پدربزرگ‌ باصفا چرخش‌ِ ذغال‌ِ قلیون‌ تو هوا بهترین‌ جایزه‌ یک‌ کلوچه‌ بود همه‌ی‌ دنیای‌ ما یه‌ کوچه‌ بود ی...

    ادامه مطلب
  • سلامتی همه...

  • نیلوبلاگ

    به سلامتی همه اونایی که دوسشون داریم و نمی‌دونن، دوسمون دارن و نمی‌دونیم… به سلامتی زنجیر! نه به خاطر این‌که درازه، به خاطر این‌که به هم پیوسته‌ست… به سلامتی کرم خاکی! نه به خاطر کرم بودنش، به خاطر خاکی بودنش… به سلامتی برف! که هم روش سفیده، هم توش… به سلامتی رودخونه! که توش سنگای بزرگ، هوای سنگای کوچیکو دارن… به سلامتی گاو که نمیگه من، میگه ما!… به سلامتی آینه که همیشه حقیقتو میگه… به سلامتی سیم خ...

    ادامه مطلب
  • نحوه تهیه معجون صبر...

  • نیلوبلاگ

      کسری انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و در خانه‌ای تاریک به زندانش فکند و فرمود او را به زنجیر بستند. چون روزی چند بر این حال بود، کسری کسانی را فرستاد تا از حالش پرسند. آنان بزرگمهر را دیدند با دلی قوی و شادمان. بدو گفتند: “در این تنگی و سختی تو را آسوده‌دل می‌بینم!” گفت: “معجونی ساخته‌ام از شش جزئ و به کار می‌برم و چنین که می‌بینید مرا نیكو می‌دارد.” گفتند: “آن معجون را شرح بازگوی که ما را نیز هنگام گرفتاری به کار آ...

    ادامه مطلب
  • عشق خدا...

  • نیلوبلاگ

    یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق ، آن شب مست مستش کرده بود... فارغ ز جام الستش کرده بود... سجده ای زد بر لب درگاه او پر زلیلا شد دل پر آه او گفت : یا رب،از چه خوارم کرده ای.. بر صلیب عشق دارم کرده ای.. خسته ام زین عشق،دل خونم مکن من که مجنونم،تو مجنونم نکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو...من نیستم گفت : ای دیوانه! لیلایت منم در رگت پنهان و پیدایت منم سال ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی عشق لیلا در دلت انداختم ص...

    ادامه مطلب
  • خودت را دوست داشته باش...

  • نیلوبلاگ

      خودت را دوست داشته باش! برای خودت دعا کن که آرام باشی       وقتی توفان می آید تو همچنان آرام باشی     تا توفان از آرامش تو آرام بگیرد.     برای خودت دعا کن     تا صبور باشی؛     آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمان     کنار بروند و خورشید دوباره بتابد.     برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی.     بتوانی هم صحبتش باشی و صبح ها برایش نان تاز...

    ادامه مطلب
  • لبخند بزن...

  • نیلوبلاگ

    لبخند بزن؛ برآمدگی‌های گونه‌هایت توان آن را دارد که امید رفته را باز گرداند تجربه ثابت کرده است که گاهی قوسی کوچک می‌تواند معماری بنایی را تغییر دهد... ...

    ادامه مطلب
  • جایگاه خدا...

  • نیلوبلاگ

    اگر خداوند را میخواهید بجویید در زمین و آسمان نجوییدکه پیدا نمیشود چون خود رحمانش فرمودند: زمین و آسمان وسعت مرا ندارند دل مومن جایگاه من است...       ...

    ادامه مطلب
  • زن زیباست...

  • نیلوبلاگ

    زن زيبـاســت ...   چه آن زمان که از فرط خستگي چهره اش در هم است...   چه آن زمان که خود را مي آرايد از پس همه خستگيهايش..   چه آن زمان که فرياد مي زند بر سرت و تو   فقط حرکت زيباي لبهايش را مبيني...   چه آن زمان که کودکي جانش را به لبانش رسانده   و دست بر پيشاني زده و لبخند مي زند... ... ...   زن زيباست...   آن زماني که خسته از همه تُهمتها   و نابرابريها باز فراموشش نمي شود؛ مادر است، همسر...

    ادامه مطلب
  • SLOW DANCE (رقص آرام)

  • نیلوبلاگ

    این شعر توسط دختر جوانی دریکی از بیمارستان‌های نیویورک که مبتلا به  سرطان  می‌باشد و شش ماه دیگر دنیا را ترک خواهد نمود سروده شده است: SLOW DANCE  (رقص آرام) Have you ever watched kids       آیا تا به حال به کودکان نگریسته‌اید On a merry-go-round?       درحالی‌که به بازی “چرخ چرخ” مشغولند؟ Or listened to the rain          و یا به صدای باران گوش ف...

    ادامه مطلب
  • ....

  • نیلوبلاگ

    جاده‌های هموار و بی‌دست‌انداز راننده‌های ماهر و ورزیده درست نمی‌کنند. دریاهای آرام و بی‌موج هرگز ملوانان کارکشته تربیت نمی‌کنند. آسمان‌های پاک و شفاف خلبان‌های ورزیده نمی‌سازند. زندگی بدون مشکلات هم هرگز انسان‌های جسور و آبدیده بیرون نمی‌دهد. به اندازه کافی برای قبول سختی‌های زندگی قوی باش! از زندگی سوال نکن چرا من؟ به جای آن بگو منو امتحان کن! یک زندگی پر چالش و سخت، اما... پیروز و برنده داشته باش! ...

    ادامه مطلب
  • من زنم...

  • نیلوبلاگ

    من بعد از تو متولد شدم... من زنم همان حوایی که تو را از بهشت برین آواره ی این کویر اضطراب کرد... من همان کینه ی کهنه ی هزاران ساله ام... گرچه هنوز هم خام فریب های زنانه ام می شوی وقتی یک جوری به شال قرمزم زل می زنی ... می دانی قرمز رنگ قشنگیست؟؟ وقتی به خودت اجازه دادی و پاکی ام را فدای هوس هایت کردی باز هم سکوت می کنم نمی دانم چه مرگم می شود که فریاد نمی زنم تو خیلی وقتها خیلی چیزها را نمی بینی... شرم چشمانم.... و سرخی گونه هایم را وقتی کلمات ...

    ادامه مطلب