تفریحی

متن مرتبط با «مرا ببخش» در سایت تفریحی نوشته شده است

خدایا.

  • نیلوبلاگ

    بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم؛ بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم؛ بابت لحظات شادی که به یادت نبودم؛ بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبتش دادم؛ بابت هر گره که به دستم کور شد و مقصر را تو دانستم؛ مرا ببخش ... ...

    ادامه مطلب
  • مرا ببوس (قسمت دوم)

  • نیلوبلاگ

      بخش سوم : روایت حسن از سلول شش، بند سه، کمیتهٔ مشترک ضد خرابکاری: روزی که مرضیه را به سلول کنار سلول ما آوردند، من هنوز بازجوئیم تمام نشده بود. شلاق زیادی خورده بودم. و پایم پانسمانی بود. علت لو رفتن گروه را نمی دانستم. اما کم کم متوجه شدم که همهٔ کسانی را که من می شناخته ام و مرتبط با گروه بوده اند دستگیر کرده اند. مرضیه ساده ترین سمپات این تشکیلات بود. من حتی از این که مصطفی توانسته بود او را جذب جریانات سیاسی کند، تعجب می کردم. بخصوص با آن آشنایی مضحک خیابانی. می توانستم...

    ادامه مطلب
  • مرا ببوس (قسمت اول)

  • نیلوبلاگ

    بخش اول : سوال: نام و مشخصات خود را بنویسید؟ جواب: مصطفی…، بیکار، مبارز. س: طریق آشنایی خود را با مرضیه شرح دهید؟ ج: با دوستم حسن برای پخش اعلامیه سر کوچهٔ فشاری قرار روزانه داشتیم. شیوهٔ قرار طوری بود که مثل جوان های لات لباس می پوشیدیم و سر کوچه می نشستیم. روز دومی که سر کوچهٔ فشاری نشسته بودیم، صحبت از آن بود که اعلامیه ها در یک مسافرخانه با پلی کپی دستی چاپ شود ؛ که یک ماشین شخصی به ما شک کرد. دوستم حسن احتمال داد گشت ساواک باشد. برای رد گم کردن به دستهٔ دخترهایی که از دبیرس...

    ادامه مطلب