تفریحی

متن مرتبط با «خدا» در سایت تفریحی نوشته شده است

درد دل یک سوسک با خدا...

  • نیلوبلاگ

    گفت : كسی دوستم ندارد . می دانی كه چه قدر سخت است ، این كه كسی دوستت نداشته باشد ؟ تو برای دوست داشتن بود كه جهان را ساختی . حتی تو هم بدون دوست داشتن … خدا هیچ نگفت . سوسک گفت : به پاهایم نگاه كن ! ببین چقدر چندش آور است . چشم ها را آزار می دهم . دنیا را كثیف می كنم . آدم هایت از من می ترسند . مرا می كشند . برای این كه زشتم . زشتی جرم من است . خدا هیچ نگفت . سوسک گفت : این دنیا فقط مال قشنگ هاست . مال گل ها و پروانه ها . مال قاصدك ها . مال من نیست. خدا گفت : چرا ، مال تو هم هست . خدا گفت : دوست داشتن یك گل ، دوست داشتن یك پروانه یا قاصدك كار چندانی نیست . اما دوست داشتن یك سوسك ، دوست داشتن " تو " كاری دشوار است . دوست داشتن ، كاری ست آموختنی و همه كس ، ...

    ادامه مطلب
  • ...خدا می داندهر از گاهی دلت تنگ می شود!

  • نیلوبلاگ

      می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود. همان دلهای بزرگی که جای من در آن است. آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم. دلتنگی هایت را از خودت بپرس. و نگران هیچ چیز نباش! هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است! اما من نمی خواهم تو همان باشی! تو باید در هر زمان بهترین باشی. نگران شکستن دلت نباش! میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند. و جنسش عوض نمی شود ... و میدانی که من شکست ناپذیر هستم ... و تو مرا داری ... برای همیشه! چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ... چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ... چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم، صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو ...

    ادامه مطلب
  • خداوندا نمی دانم...

  • نیلوبلاگ

    خداوندا نمی دانم ... در این دنیای وانفسا كدامین تكیه گاه را تكیه گاه خویش سازم نمی دانم خداوندا...نمی دانم دراین وادی كه عالم سر خوش است و جای خوش دارد كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم نمی دانم خداوندا به جان لاله های پاك و والایت نمی دانم و می گریم خداوندا دگر گیجم خداوندا خداوندا تو راهم ده پناهم ده امیدم ده خداوندا كه دیگر نا امیدم من و می دانم كه نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستم بار است ولیكن من كه می دانم دگر پایان پایانم و می دانم كه آخر بغض پنهانی مرا بی جان و تن سازد چرا پنهان كنم دردم؟ چرا با كس نگویم من؟ چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟ همه یاران به فكر خویش ودر خویش اند گهی پشت وگهی پیش اند ولی در انزوای ...

    ادامه مطلب
  • عشق خدا...

  • نیلوبلاگ

    یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق ، آن شب مست مستش کرده بود... فارغ ز جام الستش کرده بود... سجده ای زد بر لب درگاه او پر زلیلا شد دل پر آه او گفت : یا رب،از چه خوارم کرده ای.. بر صلیب عشق دارم کرده ای.. خسته ام زین عشق،دل خونم مکن من که مجنونم،تو مجنونم نکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو...من نیستم گفت : ای دیوانه! لیلایت منم در رگت پنهان و پیدایت منم سال ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی عشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق یک جا باختم کردمت آوارهء صحرا نشد گفتم عاقل می شوی اما نشد سوختم در حسرت یک یا ربت غیر لیلا برنیامد از لبت روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی مطمئن بودم به...

    ادامه مطلب
  • جایگاه خدا...

  • نیلوبلاگ

    اگر خداوند را میخواهید بجویید در زمین و آسمان نجوییدکه پیدا نمیشود چون خود رحمانش فرمودند: زمین و آسمان وسعت مرا ندارند دل مومن جایگاه من است...       ...

    ادامه مطلب
  • خدایا.

  • نیلوبلاگ

    بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم؛ بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم؛ بابت لحظات شادی که به یادت نبودم؛ بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبتش دادم؛ بابت هر گره که به دستم کور شد و مقصر را تو دانستم؛ مرا ببخش ... ...

    ادامه مطلب
  • زیارت خدا...

  • نیلوبلاگ

    برای زیارت خدا لازم نیست حتما به مساجد، زیارتگاهها وسرزمین وحی برویم خدا را می توان در شاد کردن چشمان گریان کودکی فقیر درخیابان و هر جای دیگری زیارت کرد ... ...

    ادامه مطلب
  • انسان، خدا و دیگر هیچ...

  • نیلوبلاگ

    خدا بود و دیگر هیچ نبود،‌ خلقت هنوز قبای هستی بر عالم نیاراسته بود، ظلمت بود، جهل بود، عدم بود، سرد و وحشتناک، و در دایره امکان‌ هنوز تکیه‌گاهی وجود نداشت. خدا کلمه بود، کلمه‌ای که هنوز القاء‌ نشده بود. خدا خالق بود، خالقی که هنوز خلاقیتش مخفی بود.خدا رحمان و رحیم بود، ولی هنوز ابر رحمتش نباریده بود. خدا زیبا بود، ولی هنوز زیبایی‌اش تجلی نکرده بود. خدا عادل بود، ولی عدلش هنوز بروز ننموده بود. خدا قادر و توانا بود. ولی قدرتش هنوز قدم به حوزه عمل نگذاشته بود. در عدم چگونه کمال و جلال و جمال خود را بنمایاند؟ در سکوت چگونه کلمه زاییده شود؟ در جمود چگونه خلاقیت و قدرت تظاهر کند؟ عدم بود، ظلمت بود، سکوت و جمود و وحشت بود. اراده خدا تجلی کرد، کوه‌ها، &...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    خدیا مرا ببخش | زیارت خدااااااااااااااااا | برا تو |